<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>سمانه62</title>
		<link>https://samaneh62.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>عشقم رسول الله</title>
						<description>&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;/media/blogs/samaneh62/veladate-payambar-www.chatha.ir_.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://samaneh62.kowsarblog.ir/عشقم-رسول-الله&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://samaneh62.kowsarblog.ir/عشقم-رسول-الله</link>
							</item>
				<item>
			<title>I love mohammad</title>
						<description>&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://samaneh62.kowsarblog.ir/i-love-mohammad-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://samaneh62.kowsarblog.ir/i-love-mohammad-1</link>
							</item>
				<item>
			<title>آ خدا ممنونم که هوامو داری!!!</title>
						<description>&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;آ خدا ممنونم که هوامو داری!!!&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;روز بزرگی بود . اولین برنامه &amp;#8230;..&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;فک کن از سه روز قبل همه مقدمات اماده وتب وتاب اجرای برنامه تو دلم بود. روز موعود فرا رسید. همه چی آماده بود. یه لحظه ، فقط یه لحظه یه زمزمه ای گفت بَ چه برنامه ای شود این برنامه؟!!&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;آقا دیگه همه چی بهم ریخت، وقت برنامه کم بود . از یه طرف اساتید دیر کردند، از این ور لپ تاب قاطی کرد، مجری برنامه برنامه ها رو پس  وپیش اعلام کرد وخلاصه شد آنچه نباید می­شد&amp;#8230;..&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;با این همه مقدمات می­خواستم بگم  فقط یه لحظه غرور  و غفلت از  علت العلل هستی  کافیه که «کن فیکون » بشی و هر چی رشتی پنبه بشه.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;نتیجه: آ خداا اااااااممنونتم که حواست به من هست و هر جا لغزیدم دستمو گرفتی!&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;  الحمدلله   الحمدلله   الحمدلله&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;img src=&quot;/media/blogs/samaneh62/12335127992ptuqt3.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;647&quot; height=&quot;335&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://samaneh62.kowsarblog.ir/آ-خدا-ممنونم-که-هوامو&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://samaneh62.kowsarblog.ir/آ-خدا-ممنونم-که-هوامو</link>
							</item>
				<item>
			<title>ارباب هستی سخن میگوید!</title>
						<description>&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;/media/blogs/samaneh62/www.reklamco (8).jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://samaneh62.kowsarblog.ir/ارباب-هستی-سخن-میگوید&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://samaneh62.kowsarblog.ir/ارباب-هستی-سخن-میگوید</link>
							</item>
				<item>
			<title>نصرانی را با امام حسین (علیه السلام)چه کار!!!</title>
						<description>&lt;p&gt;نام زائر نصراني را هم بنويسيد &lt;br /&gt;مرحوم علامه نوري از عالم بزرگوار و متقي و معدن علم و فضل، شيخ المشايخ شيخ جواد از پدر بزرگوارش عالم متقي شيخ حسين نجفي نقل مي‏کند: مردي نصراني در بصره تجارت داشت، سود بسيار از بازرگاني بدست آورد، بطوريکه بصره را براي سکونت و تجارت خود مناسب نديد. همکاران و دوستانش براي او نوشتند به بغداد بيا، بصره براي تو سزاوار نيست. ناگزير اموال خود را گرد آورده، به سوي بغداد حرکت کرد تا بتواند به کسب خود ادامه دهد.&lt;br /&gt;در راه دزدان به وي حمله کردند و اموالش را چپاول نمودند. تاجر بينوا با دست خالي و پاي پياده خود را به ايلي از باديه‏نشينها رسانيده و به عنوان مهمان بر آنها وارد شد. کم کم با اهل قبيه مأنوس گرديد، و در تغيير مکان با آنها همراه، و در کار و شغل زراعت با آنها همکاري مي‏نمود.&lt;br /&gt;پس از مدتي با خود گفت: گويا من بر اين مردم تحميل شده‏ام. لذا روزي با جوانان و رفقا و انديشه خود را به ميان گذاشت. به او گفتند: مطمئن باش تو برما تحميل نشده‏اي، زيرا بودجه روزانه معيني براي خوردن و آشاميدن ميهمانان منظور است، و با بود و نبود تو تغييري در آن داده نمي‏شود، آسوده باش.&lt;br /&gt;تا اينکه عده‏اي از آنها قصد زيارت ائمه عليهم‏السلام کردند و جهت توشه‏ي راه گندم و خرما تهيه کردند، اين نصراني هم شوق زيارت پيدا کرد و گفت: از تنهائي در اينجا خسته مي‏شوم، اگر مانعي ندارد مرا هم با خود ببريد تا کمکي براي شما باشم.&lt;br /&gt;لذا آن نصراني را هم با خود بردند. از توشه آنها مي‏خورد و مواظب اثاث آنها بود، تا به نجف اشرف وارد شدند، زيارت کرده سپس عازم کربلا شدند.&lt;br /&gt;ايام عاشورا بود، چون داخل کربلا شدند، همه کربلا پر از ماتم و شور و نوحه و گريه بود. کنار صحن منزل کردند و اثاثيه خود را پيش نصراني گذاشتند و به او گفتند: همين جا بمان تا فردا بعد از ظهر ما نزد تو مي‏آئيم.&lt;br /&gt;شب عاشورا بود، نصراني در آنجا ماند. چون مقداري از شب گذشت، سه بزرگوار ديد که از حرم خارج شدند، يکي از آنها به ديگري فرمود: نام زائراني را که در اين شهر آمده‏اند در دفتر مخصوص ثبت کن.&lt;br /&gt;دو نفر جدا شدند و رفتند، مدتي گذشت برگشتند و صورت اسامي را تقديم نمودند. آقا نگاهي به دفتر کرد و فرمود: هنوز از افراد زائر باقي مانده است.&lt;br /&gt;دوباره رفتند و برگشتند و گفتند: کسي باقي نمانده است. آقا فرمود: باز هم صورت کمبود دارد، آن را کامل کنيد.&lt;br /&gt;براي سومين بار به همه جا مراجعه کردند، برگشتند و گفتند: هيچکس باقي نمانده است مگر اين مرد نصراني.&lt;br /&gt;فرمود: چرا اسم او را ننوشته‏ايد.&lt;br /&gt;«أليس قد حل بساحتنا».&lt;br /&gt;«آيا او در حريم ما وارد نشده است؟».&lt;br /&gt;پس آن نصراني از خواب کفر بيدار شد و نور ايمان در دلش تابيد، و خداوند عوض اموال دنيوي نعمتهاي اخروي به او لطف فرمود.&lt;br /&gt;دارالسلام ج2 ص144&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://samaneh62.kowsarblog.ir/نصرانی-را-با-امام-حسین&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://samaneh62.kowsarblog.ir/نصرانی-را-با-امام-حسین</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
